ادبیات و بازشناسی نشانه هایی به پیوند

خرید بک لینک

غرض از ادبیات، تلاش و مبارزه است، تلاش و مبارزه در جهت نیل به آگاهی، حقیقت و آزادی (نقل به مضمون از سارتر) ادبیات آیینه ی تمام نمای یک ملت است، گویاتر از تاریخ است، ادبیات عصاره ی حیات یک دوره را در خود دارد و از این دست تعاریف در توصیف ادبیات آنقدر بسیار است ،که می تواند همین حدود 2000 کلمه ای که قرار است من برای شما بنویسم را پر کند. ولی به راستی چرا ادبیات؟

شاید چون طیف وسیعی از انسان ها را مخاطب قرار می دهد، شاید چون سرشار از عاطفه و تخیل است، شاید چون نشانه های به رهایی در هر عصر ابتدا در ادبیات ورود می کندوشاید چون از کودکی تا مرگ تمام زندگی انسان در سیطره ی اوست.

انسانی که از همان کودکی روز را به انتظار قصه ای شب می کند، و این خلسه ی ادبیات تا وقت مرگ او را رها نمی کند، وقتی که حتی مذهب و فلسفه هم برای بیان و نفوذ در آدمی دست به دامان ادبیات می شوند، تازه می فهمیم که این دایره چقدر وسیع و خورنده است.

این ها مدخلی بود برای بحثی که در تیتر یادداشت از آن به پیوند یاد کردم، پیوند بین انسانی از این گوشه به آن گوشه و از این زبان به آن زبان. چگونه ادبیات باعث پیوند می شود؟ این سوالی ست که در ابتدا بدیهی می نمایاند و وقتی دست به توصیفش زدید تازه می فهمید که توضیح امر ساده چقدر پیچیده می شود. شاید ابتدایی ترین نمود ادبیات در پیوند بین انسان ها، ایجاد آگاهی نسبت به احساسات، تفکرات و رویاهای مردمانی دیگر است؛ مردمانی که شاید- و دربیشتر مواقع حتما- به گونه ای دیگر در ذهن ما پرورده شده اند و این شناخت ناقص و در هاله ای از ابهام، گاه به عداوت های موجود راه می برد؛ عداوت هایی که شاید بیش از آنکه ریشه در مردم یک سرزمین داشته باشد، ریشه در عمل و کردار دروغین دولت ها دارد، دولت هایی به ظاهر ملی و به ظاهر برای تمام مردمانشان، اما فی الواقع وقتی ما از یک دولت ملی حرف می زنیم، از احساسات ملی حرف می زنیم خود را در مقابل دیگرانی می نهیم که خارج از این مرزها قرار دارند. شاید حال این مسئله پیش بیاید که چرا دولت ها مردمانشانرا به سمت و سوهایی دروغ می برند و کینه و تصویری نادرست از مردمانی دیگر به تصویر می کشند؟ شاید یکی از واضح ترین دلیل هایی که می توان برشمرد، همسو کردن مردم با تفکرات سیستم حاکم در جهت مقاصد خاصی چون فشار بر دولت های مورد نظر و تقویت جایگاه ملی حاکم از طریق تقویت تفکرات ملی گرایانه، از طریق تضعیف احساسات در جوامع اقلیت باشد. جایگاه ادبیات راستین در این جا اهمیت خود را باز می یابد که به مثابه امری روشنگر در پیوند ملت ها در سطح جهانی، در مقیاس سرزمینی در جایگاه پیوند بین اقوام یک سرزمین عمل می کند و با توصیف جهان مردمانی آنچنان به ظاهر دور، خط ها و پیوندها را با توصیف آرزوهای یک گروه از مردمان تشریح می کند. پیوند و نزدیکی که در ادبیات فولکلور اقوام بسیار بارز است و می تواندبه پیدا کردن خط و ربط هایی از سرشتی نزدیک بین دو همسایه که گاه به دو زبان متفاوت صحبت می کنند، کمک شایانی بکند. اهل ادبیات از طریق کشیدن رویاهای مردمان مختلف به زندگی های دیگر در مرزهایی دیگر و پیوند آن با رویاهای قوم خود به گونه ای در جهت بستر سازی برای پیوندی انسانی در جهت برقراری عدالت و دوری از کینه قدم بر می دارند. مقوله ی شعر به عنوان سطح والای ادبیات همیشه به عنوان عامل اصلی این پیوند عمل کرده است چرا که شاعران آزاده تمام سرزمین ها به نوعی بر پیوندی نامرئی بین خود و دیگر شاعران تاکید می کنند و بر خلاف سایر هنرها بیشتر ادبیات برایشان مفصل است تا افتراق؛ این مسئله در قالب شعرهایی که رد پای شاعران دیگر به صورتی آشکار در آن ها دیده می شود و گاه حتی نام آن شاعر بر پیشانی نوشت شعر خودنمایی می کند به نوعی پیوند دادن آن شاعر با سرزمین خالق شعر است. شاعر با ارتباط ذهنی و کلامی خود با دیگر شاعران و ایجاد یک دیالوگ با آن ها به گونه ای پای آن شاعر دیگر را به مقوله ی پیوند زبان ها و فرهنگ ها باز می کند و آن شاعر به بخشی از فرهنگ قوم میزبان پیوند می خورد، این پیوند بین دو شاعر به عنوان جان های زنده و بیدار مردمانی که گاه خفتگی بر آن ها تحمیل شده حاکی از بی تابی جان های بسیاری است که فارغ از دروغ های جاری بهم گره خورده اند، چرا که انسان در ذات خود موجودی ست اجتماعی و این موجود به اجتماعی که برساخته ای انسانی داشته باشد همیشه با دیده ای شعف می نگرد و زمانی که پای شخصی از جامعه ای دیگر را به سرزمین زبانی خود باز کنیم و مخاطب را در دیالوگ خود با او شریک کنیم به گونه ای عمل کرده ایم که مردمان آن سرزمین و فرهنگ آن ها را در کنار مخاطبمان قرار داده ایم، وقتی شیرکو بیکس شاعر پرآوازه ی کورد شعرش را به اسماعیل بیشکچی تقدیم می کند، حقوق دان ترک زبانی که در جامعه ای که وجوه پانترکیسم بر آن تحمیل شده از حقوق کوردهای حرف می زند که حتی اجازه ی تکلم به زبان مادری خود را ندارند، به نوعی بر تفاوت وجوه تفکر بین حکومت، با روشنفکران و احاد ملت تاکید می کند، این تقدیر از جانب یک شاعر به بازشناسی پیوندهای انسانی می رسد پیوندهایی فراموش شده در جهت از بین بردن تفکر تقابلی از طرف جامعه ی کوردها نسبت به ترک زبانان است.البته این به معنای آن نیست که مولف متن ادبی- اگر مولف را در اینجا شخصی روشنفکر و خارج از قائده های تحمیلی جامعه و حکومت در نظر بگیریم- در هر ژانر ادبی به عنوان صلح طلب یا سازنده ی وفاق عمومی شناخته شود، به تعبیر ادوارد سعید او کسی است که: «همه ی هستی اش به یک تشخیص و تمیز انتقادی موکول است؛ تشخیص و تمیزی که حاضر به قبول فرمول های ساده، عبارت های پیش پا افتاده یا یکنواخت و در واقع همنوایی با آن چیزی نیست که قدرت یا سنت باید بگوید و بشنود»، بلکه این مسئله به عنوان وجوه خارجی اثر تولیدی او عمل می کند و در واقع چنین تولید کننده ی متن ادبی به جایگاهی می رسد که به عنوان پالاینده ای به تولید متنی که خارج از روابطی از پیش برقرار دست می زند، از طریق متن خود مخاطبانش را به پالایش تفکراتی دیکته شده از جانب عوامل قدرت حاکم فرا می خواند، و با روشن کردن نشانه های این پیوندها به نوعی در جهت خنثی سازی تفکر تفرقه انگیز موجود عمل می کند، تفکر تفرقه انگیزی که از طریق لطیفه ها و ضرب المثل های سخیف و خالی از عرف انسانی که پیرامون اقوام گوناگون درون یک سرزمین رواج پیدا می کند خود را نشان می دهد، لطیفه هایی که منبع انتشار آن در بیشتر موارد حکومت و یا قومی برتر است که جز با هدف حفظ این برتری در جهت ترویج این قسم تفکرات قدم بر نمی دارد، گاهی این مسائل چنان باعث دور شدگی اقوام یک سرزمین می شود که در نگاه اول تقابل موجود و عدم امتزاج را در بین این اقوام به وضوح می توان مشاهده کرد، تقابلی که به نوعی تنهایی می رسد و این تنهایی راه را برای ورود تفکرات متعصب قومی از طریق گروه های ترویج کننده آن باز می کند. ادبیات تاثیرگذار ترین کلام و در عین حال می تواند به سلاحی مخرب تبدیل شود، ادبیات وقتی به عامل جدایی تبدیل می شود که بخواهد بر برتری گروهی بر گروه دیگر آن هم نه از طریقی مستقیم بلکه از طریقی غیر مستقیم و ناملموس تاکید کند. داستانی که شخصیت های آن بر اساس تفکر رایج و غلط جامعه در مورد گروه های قومی حائز ویژگی هایی هستند که همانطور که پیشتر عنوان کردم در برگیرنده ی تفکرات حاکم در جهت بایکوت یک فرهنگ باشند و در واقع لطایف رایج پیرامون یک قوم از طریق تعمیم یک شخصیت به قومیتی خاص به ویژگی بارز آن تبدیل شود؛ حال اگر شخص نویسنده به صورت آگاهانه در جهت تعدیل آن نگاه برآید و این تفکرات را بدون چسپاندنبرچسبی خاص به جلو ببرد، و حتی آن ها را به هم بریزد آنجا می شود با ناخودآگاه مخاطب بازی کرد، شاید در نگاه اول با نوعی مقاومت که ساخته ی چهارچوب های مسلط جامعه است مواجه شوند ولی به مرور با تعدیل تفکرمواجه خواهند شد. شخص مولف در متن ادبی خود باید چهارچوب های ذهنی قومی و ملی را پشت سر نهاده و به تفکری انسانی و جهانی فکر کند، و متنی تولید کند که دغدغه های تمام گروه های قومی لبریز باشد. تاکید بر وجوه افتراق در اقلیت های قومی، مذهبی و در هر نوع دیگر شخص مولف را با خطر تبدیل به هر آنچه که خود منتقد آن است روبه رو می کند، چرا که به عینه می توان مشاهده کرد که تمام اقوام مسلط روزی با تکیه بر تفکرات همسان بین خود و سایر اقلیت هایی که وجوه مشترکی با آن ها داشتند در جهت مقابله و تظالم خواهی با تفکر قالبی که آن ها را به محاق برده بود، در جهت پیروزی و آزادی قدم برداشتند و به محض آزادی خود همان راهی را رفتند که روزی به آن نقد داشتند و همان اقلیت های درون جامعه ی مادر که حال به تسلط رسیده است در جهت تاکید بر آن وجوهی که موجب افتراق است قدم بر می دارند و به راستی این زنجیره ی بی پایان را انتهایی نیست تا جایی که در این جامعه به شهرهایی با فرهنگی که خود را متمایز از شهر کناری می داند روبه رو می شویم. مراد از این بحث اخیر این بود که افتراق خاصه ی اقوام و سرزمین های مختلف نیست بلکه قابلیت تسری به کوچکترین اجزا را نیز دارد و اینجاست که نقش ادبیات رهایی بخش معنی می یابد، ادبیاتی که این وجوه افتراق را نه تنها بازتاب نمی دهد بلکه نمی پذیرد و نه تنها در قالب بسته ی مرزهای سرزمینی نمی اندیشد بلکهجهانی فکر می کند. انسانی که این ادبیات رهایی بخش در جهت معرفی آن قدم بر می دارد، انسانی است خالی از هرگونه برچسب قومیتی و فرهنگی خاص که مایه ی برتری باشد، این کاراکتر چه در داستان، چه در شعر و چه در نمایش نامه و امثالهم بیشتر از آن که با وجوه فرهنگی ، قومی و زبانی اش شناخته شود و مورد قضاوت قرار بگیرد، بر اساس وجوه انسانی اش مورد قضاوت و ارزیابی قرار می گیرد وجوهی که مشترک جامعه ی انسانی است و تاکید بر همین وجوه راه رهایی ادبیات از سقوط در این دره ی عظیم و ایفای نقش در مقام یک پیوند دهنده خواهد بود.

لینک گفتگو

ادبیات و بازشناسی نشانه هایی به پیوند...

ما را در سایت ادبیات و بازشناسی نشانه هایی به پیوند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 12:02

صفحه بندی