عمو آب توی سماور میریزد و فتیله اش را بالا می کشد، میگوید: خوب، باز هم بنویس، بعدش هم بگو که هیچ چیز بدتر از عادت نیست. وقتی با هم زندگی می کردیم اغلب جاییش رگ به رگ میشد. بیشتر رگ کتف چپش بود. گاهی هم که می رفت می رقصید یک رگی توی پاشنهٔ پاهاش جابهجا می شد. برای همین هم می آمد سری به من می زد. شب ها هم اگر سرش را بد میگذاشت روی بالش، اغلب گردنش رگ به رگ می شد. اوایل فکر میکردم میخواهد ناز کند. من هم خوشم میآمد. بعد فهمیدم که قضیه جدی است. کم کم هم با رگ و پی های تنش آشنا شدم و تا مثلاً رگهای مچ دستهاش را با هم مقایسه می کردم، می فهمیدم کدام یکی است. اصلاً سر انگشتهام خود به خود می،فهمیدند کجا را باید مالش بدهم. همیشه هم از جایی خیلی دورتر شروع می کردم و نرم نرم می رسیدم به همان جا که نالهاش را در می آورد.
زنعمو میگوید: پس کجا رفتی، میرزا؟
- دارم آب گرم می کنم.
- جاییم که در نرفته، فقط همین پشتم است، طرف چپم. دستم را که خیلی می برم بالا، تا مغز سرم تیر میکشد.
عمومیگوید: می بینی، پسر؟ عشق فقط همان کارها نیست. این هم هست و هزار کار کوچک که هیچ کس نمیتواند بنویسدشان. این زن را من می شناختم، بندبند تنش را دست کشیده بودم، انگار بگیر خودم با دستها، با همین سرانگشتهام تراشیده بودم، برای همین فکر می کردم بالاخره برمیگردد و میماند. تنها من میتوانستم بفهمم کدام رگش جابهجا شده. همیشه هم - گفتم انگار - از ریشهٔ رگ شروع می کردم تا برسم به همان جا که خطی زیر سرانگشتهام جابهجا می شد.
بعد هم میرود، لبهٔ لحاف را پس میزند. چشم میبندم، اما باز میبینم که همان شانهٔ عریان ملیح من است. کوکب دارد به زمزمه و گاهی با ناله میپرسد که این کارها را عمو کجا یادگرفته. گوش نمیدهم. می دانم که اگر دست عمو برسد به موهای ریز پشت گردن و یا آن خم و انحناهای توبه شکن، خیلی سعهٔ صدر می خواهد که باز بگردد دنبال یک رگ بی قابلیت که یک جایی جابهجا شده.
زنعمو میگوید: ولش کن، میرزا. مثل اینکه نمیشود.
- این جاست دیگر.
- این جا که خوب شد، آن پایین تراست ، یک کم پایینی تر.
عمو میگوید: این است دیگر؟
-آره آره همین باید باشد
دانلود کتاب جن نامه