
بخشی از رمان #جن_نامه اثر #هوشنگ_گلشیری:عمو آب توی سماور میریزد و فتیله اش را بالا می کشد، میگوید: خوب، باز هم بنویس، بعدش هم بگو که هیچ چیز بدتر از عادت نیست. وقتی با هم زندگی می کردیم اغلب جاییش رگ به رگ میشد. بیشتر رگ کتف چپش بود. گاهی هم که می رفت می رقصید یک رگی توی پاشنهٔ پاهاش جابهجا می شد. برای همین هم می آمد سری به من می زد. شب ها هم اگر سرش را بد میگذاشت روی بالش، اغلب گردنش رگ به رگ ...
ادامه مطلب